بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
دل نوشته هاي مامان حسني
دل نوشته هاي مامان حسني
خاطرات حسني جوني
تاريخ : سه شنبه 2 خرداد 1391 | نویسنده : ماماني
بازدید : 5 مرتبه

دوستان گلم مامانم فردا عمل کیسه صفرا دارن

ازهمه تون التماس دعا دارم

*************************************************************

عمل مامانم انجام شد خداراشکر

نمونه برداری ازکیسه صفرا را هم فرشتادن برای ازمایش توکل برخدا



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 24 ارديبهشت 1391 | نویسنده : ماماني
بازدید : 7 مرتبه

شکلکهای جالب و متنوع آروین

حسني عزيزترازجانم سلام

ديروز شنبه مصادف با تولد حضرت فاطمه (س) وروزمادربود ازچندروزقبل منتظربودم فقط منتظر يه جمله تبريك ازبابامهدي راستش من انتظار هديه وگل و... وهيچ چيز نداشتم فقط مي خواستم بعدازچندسال براي اولين بارهم شده همونطوري كه به زنان ديگه اين روزرا تبريك ميگه فقط وفقط بهم بگه روزت مبارك همين با اينكه پيغامهاي تبريك ازدوستان واقعي ومجازي وهمكارانم دريافت كرده بودم كه ازهمه شون بينهايت ممنونم ولي خوب ديگه ازبابامهدي توقع داشتم

صبح شنبه مثل هميشه بيدارشدم تا تورا خونه بابايي ببرم كه حس كردم كمي بدنت گرمه بازمطمئن نبودم گفتم شايد بيداربشي دماي بدنت متعادل بشه تورا بردم خونه بابائي وخودم رفتم اداره البته هنوز نگران بودم چون شب قبل چندبار بهم گفتي "دلم ميسوزه بيا بريم حموم" نمي دونستم دلت درد ميكنه يا مي خواهي اب بازي كني

تا ساعت هشت ونيم صبركردم ولي دل تودلم نبود بالاخره ديگه طاقت نياوردم وزنگ زدم ماماني گفتن تب داري وانگارآب جوش روي سرم ريختن ديگه نمي تونستم كاركنم نمي دونم چطور ازاداره بيرون پريدم سرراه رفتم خونه ووسايل لازم را برداشتم وخودم را خونه بابايي رسوندم فقط خدا رحم كرد تصادف نكردم چون با سرعت خيلي زيادي رانندگي مي كردم وقتي رسيدم بغل حاج خانم خواب بودي وداغ داغ دلم اتيش گرفت همونجا به حضرت فاطمه متوسل شدم نمي خواستم اشكام را كسي ببينه ازشون خواستم هديه تولدشون را بهم بدن وتو زود زود خوب بشي بيداركه شدي بهت استامينوفن داديم ورفتيم اورژانس اطفال توراه بيحال توبغلم خوابيده بودي وناي حرف زدن نداشتي ازخودم ازخداي خودم از حضرت فاطمه شرمنده بودم تا بينهايت همش تودلم مي گفتم خدايا من نه كادو مي خوام نه ديگه حتي توقع دارم مهدي بهم تبريك بگه من هيچي نمي خوام فقط سلامتي را به حسني برگردون بالاخره اقاي دكتر تورا معاينه كرد وگفت كمي گلوت قرمزه وبنابه گفته هاي من گفت ممكنه عفونت ادراري هم داشته باشي به هرحال برات اريترومايسين وتب بر نوشت داروهات را گرفتيم وبه خونه برگشتيم حسابي بهونه گيرشده شده بودي وهمش بغلم بودي داروهات را دادم وخواب رفتي اصلا اشتها نداشتي حتي آب هم نمي خوردي

تا بعدازظهر همچنان تب داشتي وناله مي كردي حدود ساعت سه بعدازظهر بعدازخوردن استامينوفن روي پاهام خواب رفتي ومن چشم ازاون صورت معصوم وقرمزت برنمي داشتم و مرتب توي دلم با خدا حرف مي زدم وخيلي خجالت زده بودم ازاينكه قدر وشان مادربودنم را تا اين حد پايين اورده بودم ازاينكه بهترين هديه خداوند را يادم رفته بودازاينكه يادم رفته بود چه جايگاهي دارم پيش خدا حالا ادمها يادشون باشه يا نباشه

كم كم حس كردم تبت پايين اومده وخوابت راحت شده بعدازاينكه بيدارشدي تبت قطع شده بود

واولين نشونه اش هم به كارافتادن اون زبون نازنينت بود كه با بلبل زبونيت دلم ادم را مي بردي واي خداجونم قربونت برم كه حرفام را فهميدي

هنوز نگران بودم نكنه دوباره تب كني مرتب دستام را به پيشونيت مي چسبوندم ديگه خودم بهترازهردماسنجي دماي بدنت رامي تونستم چك كنم عصربود وخسته شده بودي وبا اينكه تب نداشتي ولي بيحال بودي روي پاهام خوابوندمت تا خواب بري ازيه سري مسايل ناراحت بودم وتواينوازچشمام فهميده بودي با اون چشماي نيمه بازت آروم بهم گفتي "مامان چرا ناراحتي ؟كي اصابتو خردكرده؟" جـــــــــــانم هاج وواج نگاهت كردم وبعدازچندثانيه مكث درحاليكه بغلت گرفتم وازته قلبم بوسيدمت گفتم نـــــه ناراحت نيستم مادرجان من تا تورا دارم كه اعصابم خردنميشه همدم همه زندگي من نازنين من وبه اين ترتيب من بهترين هديه روز مادررا گرفتم سلامتي تو واين جمله ناب همدردي تو بهترين كادوي مادري من بود من همينو مي خواستم وتوانگارخوب مي دانستي توي دلم چه خبره ومن چي مي خوام كمي همدلي ومحبت فقط همين كه توبي دريغ نثارم كردي خوبترينم عزيزترينم

تا شب ديگه تب نكردي وشيطنتهات ودلبريهات شروع شدبابامهدي هم كه نگران بود براي احوالپرسي اومدخونه بابايي وتوهم  با اومدن صبا انرژي تازه اي گرفتي ودوتايي مشغول بازي شديد جالب بود كه هركي منومي ديد مي گفت من ازتومريضترم

آخرشب اشتهات هم بهترشدوقتي ديدم خودشيفتگيت دوباره گل كرده وخودتو تحويل گرفتي ورفتي روي پاي بابايي نشستي تا بهت غذا بدن ازخوشحالي بال درآوردم

حدود ساعت دوازده نيمه شب بعدازخوردن وعده انتي بيوتيكت كنارهم خوابيديم دستم رادورت گرفتم وتودست كوچولوت را دورگردنم انداختي وبا هم خواب رفتيم چقدرلذت بخش بود

ديروز خدا يه پس گردني بهم زد:

تا حواسموبيشترجمع كنم وشادي را دوباره به روحم پيوندبزنم

تا چشمام را بازكنم وفرشته هاي دوروبرم را ببينم كه بي هيچ چشمداشتي به من محبت مي كنند

تا فرشته كوچولوي با صفا وبي ريام را ببينم كه با سن كمش ناراحتي منو مي فهمه

وبا اينكه مثل هميشه بازهم بابامهدي يادش نبوديه تبريك كوچولوبگه (هرچندمطمئنم درموردديگران يادش بودواين منوناراحت مي كنه)ولي من ديگه نيازي به تبريك اوندارم چون با وجودمادرم بهترين دوست وهمراه  وهمدلم با وجود حاج خانم وخاله ودوستام وهمكارام وبا وجودفرشته نازنيني به اسم حسني كه با شيرينكاريهاش وحرفاي قلنبه سلنبه اش به تك تك روزهام رنگ وانرژي مي ده هر روزبرام روزمادره  

http://www.radsms.com/wp-content/gallery/card_postal_rooze_madar/card_postal_rooze_madar-%5Bradsms.com%5D11.jpg



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 18 ارديبهشت 1391 | نویسنده : ماماني
بازدید : 13 مرتبه

 شکلکهای جالب و متنوع آروین

حسني گلم سلام

امروز يه سورپريزبرات دارم يه چيزي كه مستقيما به تو مربوط ميشه

راهنماييت كنم ؟ تولده

تولدتو؟؟؟؟ نــــــــــــــــــه هيچ كدوم ازتاريخهاي شمسي وقمري وميلادي به تولدت نمي خوره

تولدشخص خاصي نيست

خودم ميگم اينقدرفكرنكن حالا پس مي افتي مادرجان

.

.

.

.

.

.

.

  سالگي وبلاگ دلنوشته هاي مامان حسني مبارك شکلکهای جالب و متنوع آروین

  شکلکهای جالب و متنوع آروین

چه زود گذشت به همين زودي يكسال هم شد عمرما هم همين طور به چشم برهم زدني مي گذره

پارسال همين وقتها بود كه مي خواستم اززمان اينترنتم استفاده بهينه بكنم به طور اتفاقي با سايتي بنام ني ني وبلاگ آشناشدم  چندين دفعه صفحه اول سايت را زير ورو كردم آخه من هيچي ازوبلاگ ووبلاگ نويسي نمي دونستم يه روز ازخاله فائقه پرسيدم واو هم روي بلاگفا مختصرا بهم ياد دادومن براي آزمايش آنچه كه يادگرفته بودم ثبت نام كردم وبراي وبلاگت اسم انتخاب كردم وباقي مراحل را انجام دادم كاربا ني ني وبلاگ فوق العاده راحته وهمه جور امكاناتي كه لازم باشه دردسترس كاربران قرارداره  

اولش قراربود فقط دفترخاطراتي باشه براي مرور ويادآوري انچه كه درمورد من وتو اتفاق مي افته وگاهي درد دل هاي نگفته يا بعبارتي دلنوشته هاي من مي خواستم اينجا مثل يه صندوق پست باشه كه هرپست وبلاگ حاوي نامه اي به آينده تو باشه نامه اي به حسني خانومي من با سلام واحوالپرسي وآروزي خوشي وخوشبختي هميشگي

كم كم  دوستاني هم به جمعمون اضافه شدن كه وجودشون منشا خيرشد ديگه فقط براي نوشتن نبود كه مي اومدم اگرچه با تمرين تا حدي نوشتنم بهترشد گاهي به اميد ديدار مادراني بزرگوار ودوستاني گل به اينجا سر مي زدم وبا گوش دل حرفهاوپندها وپيغامهاشون را مي خوندم وكيف مي كردم وخداراشكر اين دوستيهاي مجازي روز به روز بيشترپاگرفت وحالامن با اينكه هرگز نديدمشون خيلي دوستشون دارم ونسبت به همه شون احساس خواهري مي كنم شايد فرزندانمون درآينده دوستان صميمي یکدیگه شدند

 وحالا يكسال گذشته گاهي وقتي برمي گردم واوايل وبلاگت رامي خونم كه  ازاتفاقات ونگرانيها وخوشحاليها وپيشرفتهات نوشتم هم خوشحال مي شم كه اين لحظات را ثبت كردم وتوچقدر كوچولوبودي وحالا چقدر عوض شدي وانشالله روزي توهم ازخوندن نامه هات لذت ببري وهم افسوس مي خورم كه چرا زودتربه فكرنيفتادم كه وبلاگ برات بزنم

نایت اسکین

درپايان مي خوام

ازخداي مهربونم تشكركنم كه فكرنوشتن وبلاگ را تو سرم انداخت259.gif

ازتوتشكركنم حسني عزيزترازجانم ، تويي كه وجودت منشا اينهمه خاطرات خوشه وچراغ اين كلبه با حضورتووكارهاي توروشنه الهي هميشه پاينده باشي ودلت شــــــــــــــــاد259.gif

ازآبجي فائقه گلم تشكركنم كه نوشتن وبلاگ را بهم ياددادالهي زندگيت پراز خاطره هاي خوش باشه259.gif

از ني ني وبلاگ عزیزتشكر كنم كه چنين امكاناتي را دراختيارمون گذاشته تا راحت بتونيم خاطرات جگرگوشه هامون را ثبت وموندگاركنيم الهي همواره موفق باشه وبرقرار259.gif

ازهمه دوستان نازنينم تشكركنم كه به بركت قدمهاشون اينجا رونق وصفا پيداكردالهي همواره دركنار خانواده تون خوش وخرم باشيدوپايدار259.gif

 نایت اسکین



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 13 ارديبهشت 1391 | نویسنده : ماماني
بازدید : 14 مرتبه

 شکلکهای جالب و متنوع آروین

عزيزدلم سلامدسته گلهای اینترنتی خوشگل

گاهي يه حرفها يه اتفاقاتي تو ي زندگي ادم پيش ميادكه هرچند كوچيكه ولي وقتي جمع ميشه وتلنبارميشه جسم وروح ادم را خيلي اذيت ميكنه

گاهي وقتها ادم خيلي نا اميدميشه ازهمه چيزوآينده پيش چشمش تارميشه

گاهي وقتها دلش مي خواد مثل بچگيهاش خيلي راحت گريه كنه وخالي بشه ولي نمي تونه وفقط مدتهاس كه يه بغض توگلوشه وراه نفس كشيدنش را بسته اين بغض لعنتي

وگاهي وقتها ...........................

واينجوروقتها خدا يه تلنگري به ادم ميزنه كه من تو را يادم نرفته وفرشته اش را با بلبل زبوني مي فرسته سراغت تا دل ودنياتو زيروروكنه وفراموش كني همه چيزاين دنيا را وتورا ببردت به عرش اعلي

 bloem20.gif

ديروزكه اداره بودم وسطاي روز زنگ زدم احوالت را بپرسم چون كمي سرما خورده بودي با ماماني مشغول احوالپرسي بودم كه صداي عصباني تو اومد ماماني هم ازت پرسيدن چطور شده كه صداي عصباني تو وخنده ماماني كنجكاوم كرد ببينم چه اتفاقي افتاده ماماني كه خنده شون بند اومد ميگن حسني با عصبانيت ميگه " مگس بدون اجازه روي تختم نشسته " ومن خيلي خنديدم ازدست اين مگس بي ادبِ بي فرهنگِ بي تربيتِ بي پرستيژ اجتماعيِ بي ...............

  شکلکهای جالب و متنوع آروین

ديروزكه ازاداره اومدم خونه داشتم مانتوم را اويزون مي كردم كه تو يعني همون فرشته نازنين خدا پشت سرم اومدي وگفتي "دختــــرَم ، لباستوبركن سرمانخوري ، مــــــــــــــــــــادر" ومن مبهوت اين احساس مادرانه عميق واين فطرت پاك خداوندي ، لبريزشدم ازعشق، دخترم ومادرم

  شکلکهای جالب و متنوع آروین

ديروزاومدي بهم ميگي "موخوام عكس حسني خانوم گُلُم را بيبينم " ومن هاج وواج وسرشارازشادي ازاينهمه خودشيفتگي حسني خانوم گلم

  شکلکهای جالب و متنوع آروین

ديروزعصرازآشپزخونه صداي حرف زدن تو وماماني مي اومد رفتم وگوش دادم واينقدر لذت بردم كه خدا مي دونه . باورم نمي شد دختركوچولوي من به لطف اموزشهاي ماماني اينقدرماهرشده باشه وخيلي جالب بود كه همه انچه كه براي پرورش خلاقيت تو ازكتابها واينترنت خوانده بودم وتئوري بلدبودم ولي عملا كاري نكرده بودم ماماني براساس تجربه شون وبه صورت عملي باهات كاركرده بودن وتو يادگرفته بودي نمي دوني چقدرخوشحال شدم ومي خواستم مامانم را بغل كنم وبوسه بارونشون كنم ازاينهمه ابتكارعمل بي جهت نيست فرزندان موفقي تربيت كردن (كمي خودمون را هم تجویل بگيريم جهت مزاح)

ديروز مامان مشغول تهيه كوكوسبزي بودن وتوهم درحاليكه با گوشت كوب روي سبزيهاي يخ زده مي زدي روبروي مامان نشسته بودي

وانچه كه بين تو وماماني گذشت ومنوسرشارازخوشحالي كرد اين بود :

ماماني : خوب حسني خانم ، اين سبزي را چه كارش كنيم ؟

حسني : (متفكرانه ) با اين سبزي غذا درست كُنِد

ماماني : به نظرت چه غذاهايي ميشه با هاش درست كرد؟

حسني : كوكو ،‌ خورش سبزي

من : آش

حسني : (با خوشحالي ازكشف يه مورد جديد) شولي هم مِشه بپزن

ماماني : آفــــــرين يادم نبود، خوب حسني حالا كه مي خوام كوكوبپزم نمكش هم بزنم ماماني ؟

حسني : بـــــــــــله

ماماني : نمك چه مزه ايه مي داد ،‌يادته اون روز كمي سرزبونت زدم چشيدي

حسني : (باشوق فراوان وباعجله قبل ازتموم شدن حرف مامان ) نمك شوره  نبايد زيادبريزن

ماماني : آفرين آفرين دخترخوب ،‌خوب نمك را كجا بايد بريزم

حسني : توغذا ولي نبايد زيادبريزن غذا شورميشه

ماماني : كاملا حرفت درسته ، ديگه چي تو غذا بريزم ؟

حسني : بِلّبِل ، تيزه ،‌زيادنريزي

ماماني : چشم به اندازه مي ريزم ،‌شكرچه جوري بود ماماني يادته ؟ كجا بايد بريزم ؟چه مزه اي داره ؟

حسني : (ياكمي تفكر) شكـــــــــر شيرينه ، توچايي مي ريزم شيرين بشه

و

‌ماماني چايي موخوام بخورم

واين گفتگو با هوس چايي كردنت تموم شد درحالي كه همچنان مشغول كوبيدن سبزي بودي

اينقدرموقع جواب دادن سريع وبا شوق جواب ميدادي كه من ناخوادآگاه اين گفتگوي دونفره را حفظ شدم وبه قدري متعجب ازجوابهات بودم كه فقط تونستم همون يه كلمه "آش" را بگم وماماني چنان با مهارت واستادي تمام وغيرمستقيم بهت اموزش ميدادن كه حظ بردم فــــــــــــــراوان

بعد كه ازماماني پرسيدم بهم گفتن كه هرروز توموقعيتهاي مختلف زماني كه توحوصله داري به اين شكل بهت اموزش ميدن ومن فهميدم كه گاهي اون كلمات قلنبه سلنبه معلم گونه ات ازكجا مي آد

 يه چيزي كه خيلي برام جالبه اينه كه هميشه ماماني دردرمورد مسائل تربيتي تو منو نصيحت مي كنن ومواردي را براساس تجربه شون بهم گوشزد مي كنن كه بعدا تو سميناريا مقاله هاي روانشناسي وتربيتي همون مطالب را مي خونم  بينهايت ازماماني وتلاششون ممنونم ودستان مامان مهربونم را مي بوسم كه نه تنها ازتو نگهداري  مي كنن وازهمه جهت بهت مي رسن بلكه مرتب تومسائل مختلف آموزشهاي لازم را هم بهت ميدن وخلاقيت تو را بارور مي كنن وگاهي دراين راه چنان ابتكارهايي به كارمي برن كه مغزمن باشرمندگي قدنميده مامان گل عزيزم بهترين دوستم وبهترين كسم  ازتون ممنونم همه وجودتان را بوسه باران مي كنم وعاجزم ازهرعملي كه خداي نكرده بخوام اسم جبران روش بذارم

  شکلکهای جالب و متنوع آروین

خداجونم كمكم كن وسعه صدربه من عطاكن كه حداقل جسم وروحم درتقابل ناراحتيها زخمي نشه ونگاهم را انقدر گسترش بده كه ازكوته بيني ادمهاي تنگ نظردلخور نشم وبيشتر ازاينكه ازشون ناراحت بشم دلم براشون بسوزه

خداي مهربونم شكرت كه تو رادارم مامانم را دارم ودخترم رادارم وديگه جايي براي بغض نمي مونه سعي مي كنم جايي كه كاري ازدستم بر نمي اد صبركنم تا تو قدرتو نشون بدي ادمها را با خوبيها وبديهاشون به دست خودت ميسپارم كه قاضي القضاتي

  شکلکهای جالب و متنوع آروین



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 12 ارديبهشت 1391 | نویسنده : ماماني
بازدید : 39 مرتبه
مطلب مورد نظر رمز دارد.
لطفا رمز عبور مربوط به مطلب را وارد کرده ، دکمه تایید را کلیک کنید.
باپوزش فراوان ازهمه دوستان گلم اين پست فقط براي حسني هست


موضوع :
تاريخ : يکشنبه 10 ارديبهشت 1391 | نویسنده : ماماني
بازدید : 15 مرتبه

 شکلکهای جالب و متنوع آروین
    

نازنينم نفسم سلام

چندشب پيش حسابي هوس پارك رفتن كرده بودي وسه تايي سوارماشين شديم تا بريم پارك پرستاربين راه نزديك پارك شادي تصميممون عوض شد ورفتيم پارك شادي تابا وسيله هاي برقي بازي كني

آخرين باري كه رفته بوديم حدود دوسال پيش بودكه توحدودا هفت يا هشت ماهه بودي تنهاوسيله اي كه حركتش آروم بود وسه تايي مي تونستيم سوارشيم چرخ وفلك بودمدتي كه توصف وايستاده بوديم من وبابانگران بوديم كه شايدتو ازارتفاع وحركت چرخ وفلك بترسي وگريه كني وفكركرديم كه اگه اين اتفاق افتاد با مسئولش هماهنگ كنيم كه همون دور اول ما را پياده كنه بالاخره نوبتمون شدوسوارشديم همينكه راه افتاديم توبه شدت ذوق كرده بودي ومي خواستي پايين را ببيني وكلي مي خنديدي امـــــــــــــــــــــادونفرديگه بودن كه داشتن ازترس ارتفاع قبض روح مي شدنباعرض شرمندگي من وبابامهدي خيلي ترسيده بوديم آخه چندين سال بود كه پارك شادي نيومده بوديم تو هم چنان ذوقي مي زدي كه حتي نمي شد به بهانه ترس تو ازچرخ وفلك پياده شدبه سختي تحمل كرديم تا نوبت پياده شدنمون برسه چرخ وفلك سوارشدن اونسال خاطره اي شدكه هنوز هم با يادآوريش خيلي مي خنديم حتي عكس هم گرفتيم تااولين چرخ وفلك سواری باحسني خانوم يادمون بمونه فقط حيف كه به خاطر نورپردازي فوق العاده اونجا كلا عكس سياه افتاده فقط خودمون مي تونيم بفهميم توعكس كي به كيهشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

وحالا دوباره اومده بوديم درحاليكه تو بزرگ شدي وخودت حق انتخاب داري اســــاســــي اسباب بازيهايي كه ماكلي ازشون خاطره داريم وحالا به شدت كهنه وفرسوده شدن وامنيتشون هم كه ظاهرا با اون سروصداي اهنها تعريفي نداره  ولي خوب براي تو وكوچولوهايي مثل تو تازگي داره وخيلي لذت بخشه

 

رانندگي يا لاك پشت سواري

 

 خودمو كشتم ازبس جنگولك بازي ازخودم در آوردم تا فقط لحظه اي نگاهم كني ونشـــدکه نشدنایت اسکین

 

 اخرين بازي تو استخرتوپ بود كه ازهمه بيشتردوست داشتي اينقدر كيف كرده بودي كه اصلا دلمون نمي اومد بياريمت بيرون ولي ديروقت بود وديگه بايد برميگشتيم چنان گريه اي كردي كه دلم ريش شده بود ولي چاره اي نبودعزيزدلم پاره وجودم

 

 شما فرشته ها چه دنياي شادي دارين وقتي با خوشحالي مي دويدي وذوق مي كردي وآواز مي خوندي انگارخودم بودم كه دوباره كوچيك شده بودم وكودك درونم شادوپرانرژي فعال شده بودشِکـْـلـَکْ هآے خآنومےباتوهمراه شدم  مي دويدم ومي خنديدم فارغ ازهمه عالم وچقدر خوش گذشت وفقط وفقط باعثش تو بودي عزيزترينم الهي هميشه وهميشه وهميشه تنت سالم ودلت شادباشه خوب من دوستت دارم غيرقابل وصفنایت اسکین

 شکلکهای جالب و متنوع آروین



موضوع :
تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1391 | نویسنده : ماماني
بازدید : 22 مرتبه

  شکلکهای جالب و متنوع آروین

  فرشته كوچولوي  من سلام شکلکهای جالب و متنوع آروین

هرازگاهي به يه چيزي علاقه مند ميشي وحسابي بهش مي چسبي بعدازيه مدت ازش خسته ميشي و دنبال يه چيز ديگه ميري  مثل نقاشي كردن ورقصيدن وآرايش كردن وگیردادن به آرم هرچیزی و.... جديدا بيشترتوكارتئاترهستي هميشه تقليدت عالي بوده به قدري خوب بازيگري مي كني كه ما هم گاهي رودست مي خوريم چندشب پيش كه بابامهدي بعدازورزش عضله پاش گرفته بود وپاش درد مي كرد وآخ وواخش گوش آسمون را کر کرده بوديه دفعه توهم اومدي كناربابا خوابيدي وشلوارت را بالا زدي ودرحاليكه پات را بادست گرفته بودي ودقيقا انگارداري دردميكشي ناگهان شروع كردي به گفتن بلند بلند "آخ ،آخ پام ،دردموكنه ،ميسوزه ، آخ ، آخ" راستش همون اول نفهميدم راست ميگي يا داري ازبابا مهدي تقليد مي كني باباهم كه چشماش گردشده بود ودبا تعجب ازم پرسيد"راست ميگه يا داره اداي منو در مياره "بهت گفتم من چه كاركنم حالاكه با حالت جدي گفتي" با كرم چربش كن ماساشش (ماساژش)بده خوب شه " ديگه نتونستم جلوخنده ام رابگيرم اي فسقلي شيطون كه همه را سركارميذاري تا جلب توجه كني بابا مهدي كه انگاردردش يادش رفته بود هنوزهمونجور مات ومبهوت نيم خيز مونده بود وتكون نمي خوردوبا حيرت نگاهت مي كرد

 128.gif128.gif

 هوا داره كم كم گرم ميشه وتو هم عشق آب بازي همش خونه بابائي كنارحوض هستي ولباسات را خيس مي كني چون هنوز هوا كاملا گرم نشده وگاهي باد سرد مي وزه مي ترسم سرما بخوري وميارمت تو چندروز پيش هم همين اتفاق افتاد وتواصرارداشتي درحياط را باز كنم منم قبول نمي كردم قربونت برم جديدا چنان سركج مي كني وچشمات را ريز مي كني وخواهش ميكني دلم آب ميشه ولي اونروز هوا سرد بود وامكان نداشت اجازه بدم بري آب بازي وقتي ديدي اصرارهات بي فايده است يه دفعه پشت دستت را به هم زدي وگفتي " موخوام برم دست بيشورم به اُدا(خدا)" هم خنده ام گرفت وهم تعجب كردم كه قسم خوردن را چطور يادگرفتي وازطرفي مي دوني چه طور وكجا وبا چه ادايي قسم بخوري ماماني كه اونجا بودن حواست را پرت كردن وتورا پارك بردن بعد به من تشر زدن كه "جلوبچه قسم خوردي يادگرفته ؟" نمي دونم من زياد قسم نمي خورم ولي بايدسعي كنم ديگه تكرارنكنم واين عادت را در كنم نمي خوام تو كوچولوي شيرين ازقسم استفاده كني

  127.gif127.gif

یه روزکه ازسرکاربرگشتم مشغول بازی بودی من هم برای اینکه تورا متوجه اومدنم بکنم بلندگفتم سلام وتوهمون جور که سرت پایین بودومشغول بازی بودی بالحن همیشگی من جواب دادی "اّسلام گلم"وصدای خنده دیگران ازاین حاضرجوابی وتقلید گفتار

126.gif126.gif

چندروزپیش مهمون داشتیم همین که صبا می خواست ازپله ها بالا بره بهش گفتی"پله بالا نرو عزیز می افتی " وبازهم خنده چون این جمله معروف حاج خانم هست که تودقیقا مثل خودشون وبا لحن گفتاری ایشون ادا کردی

129.gif129.gif

گاهي اوقات حرفها يا كارهايي راانجام ميدي كه قبلانديدي البته تا جايي كه من مي دونم وديدم .يه كاورداري كه لحاف وتشك وبالش وكيسه خوابت توش بوده اينو پيداكردي وخالي كردي وهرچيزي كه به ذهن ادم برسه ميريزي توش وكشون كشون با خودت اينور واونور ميبري بهت ميگم چه كارميكني مي گي"دارم مِرَم مَشَد" بعدهم درحاليكه انگارداري با همه خداحافظي مي كني سرت را به عقب برمي گردوني وبراشون دست تكون ميدي وميگي "خدافظِ هميگي" اين تخيلاتت منو كشته سفربه سلامت التماس دعا مادرجان

    130.gif   130.gif

بازهم يه شعرجديد ازاون قديما كه حاج خانم برات مي خونن وتو خيلي كيف مي كني وحالا خودت هم با چه ناز وادايي مي خوني وقتي من مي خوام بخونم ميگي "تونخون ، حاج خانم بايد بوخونن " تو كوچولوي مامان خوب حق كپي رايت را براي حاج خانم حفظ ميكني

 حسني خانم آلفته

پيرهن تورتافته

بچه ها بِدُوِدكه مفته

دستش نكُنِدميفته

 132.gif132.gif

چندروزيه ماماني شروع كردن به آموزش كلمه هاي ساده انگليسي واقعا خيلي خوبه كه من ماماني رادارم چون ابتكارزيادي براي رشدبچه ها دارن كه راستش من ندارم

حالا هروقت ازت مي پرسم گربه چي مشه ميگي "كَت" سيب چي ميشه ميگي "اَپِل" سگ چي ميشه ميگي "هاپو" ميگم خوب هاپو چي ميشه ميگي"سگ " وبه اين ترتيب تو تسلسل باطل سگ وهاپو گير مي افتم وتوهم كوتاه نمي آيي وحالا جاي شكرش باقيه كه بين گربه و پيشي گير نمي افتم وگرنه من حسابي کلمات یادم می رفت

 شکلکهای جالب و متنوع آروین شکلکهای جالب و متنوع آروین

نازنینم نفسم هربارکه باکارها وحرفات همه را مبهوت میکنی به یادخدا می افتم وشاکرش هستم به خاطر اینهمه لطف بیکرانی که به من داشته ودارد الهی همیشه وهمیشه درپناه خداوندمهربون باشی عزیزکم

شکلکهای جالب و متنوع آروین



موضوع :
تاريخ : شنبه 26 فروردين 1391 | نویسنده : ماماني
بازدید : 28 مرتبه

 شکلکهای جالب و متنوع آروین

بهترينم عزيزترينم سلام

هزاران بار خداراشكر بعدازچندين سال خشكسالي امسال اين منطقه كويري پرآب شده وآبشاردره گاهان هم مثل قديمها فعال وپرشور. اين آبشاركه يزديها بهش ميگن ابشاردره گُوهون درشهرستان تفت حدود 35 كيلومتري يزد واقع شده بابا مهدي كه دراين منطقه زياد كوهنوردي كرده و تاحدي به همه جاش وارده ميگه اونجا آبشارهاي فرعي زيادي با دره هاي متعددداره كه راحت ترين و معروفترينش همون مسيريه كه همه طي مي كنن

خانواده ما وبابائي وخاله با هم قرارگذاشتيم عصرپنچشنبه بريم آبشاربنابراين حدود ساعت سه ونيم بعدازظهر راه افتاديم تاجايي كه راه براي رفتن ماشين بود رفتيم توهم ازخواب بيدارشدي وبا ديدن بقيه ذوق زده شدي وجيغ مي زدي ومي پريدي حاج خانم بخاطر دردپاشون تو ماشين موندن وهفت نفري به راه افتاديم كمتروقتي ديده بودم آبشار اينهمه شلوغ باشه همه مثل صف پشت سرهم مي رفتن مسيرپرشده بود از مردمي  كه ذوق زده ازفعاليت مجددآبشاراومده بودن خيلي ازدوستان وآشناهايي كه هرچندسال ممكنه همديگه را ببينيم اونجا ديديم لذت ديدن مسيركوه كمترازديدن آبشارنبود يه جوي باريك وآبي كه به سرعت قل قل مي كرد و پايين مي رفت وسبزه وگلهاي ريز ودرختاي كوهي كه سبز شده بودن اونجا را مثل يه تكه بهشت كرده بودن توبغل بابا بودي وازديدن اولين دفعه چنين مناظري حسابي كيف مي كردي هرچي صدات مي كردم اينقدر غرق ديدن زيبائيهاي خلقت خدا بودي كه اصلا به صدام توجه نمي كردي حدود نيم ساعت كوهنوردي كرديم تا به پاي آبشاررسيديم جايي كه ابشار بااون عظمتش به زمين مي خورد وآب تو هوا پودرمي شد مسيركوه پيمايي تا پاي آبشاريه مسيرشيب دارنسبتاساده بود ولي براي رسيدن به پشت آبشار بايد ازكوه ولا به لاي سنگها بالا مي رفتيم ماماني به خاطرمشكلات  زانوشون پايين آبشارنشستن وما ادامه داديم تا اينكه حدودچنددقيقه بعدبالاخره به پشت آبشاررسيديم عجب شكوه وصف ناشدني خيلي زيبا بودهواي سردومرطوب پشت آبشارحال ادم را جا مي آوردخستگي دركرديم ودسته جمعي عكس گرفتيم واما حكايت من وتو كه حتي نتونستم اون بالا يه عكس تكي ازت بگيرم دريغ ازثانيه اي بدون حركت ايستادن آخه عزيزدل مادرمي خواستم خاطره اولين كوه رفتن تويادگاري بمونه ولي مگه مي ذاشتي نزديك بود موهاي سرم را دربكشم ازبس حرص خوردمآخه مادرجان قربونت بشم من  اونجا كه جاي مسخره بازي نيست خطر داره جگرم اومد توي حلقم

نهايتادرمسيربرگشت به پايين آبشارتونستم اين عكس هنري رابگيرم از تو و آبشار

 

 

اين هم ازعكساي پايين آبشار كه واقعا به سختي گرفتم مثل رگبار شروع به عكس گرفتن كردم تا شايد يكيش به دردبخوره ونهايتا اين چندتا گلچين شددارم كم كم مبتكر شيوه هاي نوين عكاسي مي شم البته به مدد فرشته كوچولوي خودم

 

 

 

قربون اين لبخند ريز بانمك بشم

كم كم نم نم بارون هم شروع شد وهمراه با ماماني مسيررفته راتا پاي ماشين برگشتيم بعدازراحت شدن ازترافيك اومديم اول جاده وكنارجوي آب وآش رشته معركه ماماني واي كه با هواي خنك ونم بارون وبعدازاون كوهنوردي سخت وحرفه ايچقدراون آش گرم چسبيد دست ماماني خوش دست وپنجه من دردنكنه

عصرپنجشنبه عالي بود خيلي خوش گذشت خداجونم هزاران هزاربار شكر ازاين وفور نعمتت

 

165.gif



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 22 فروردين 1391 | نویسنده : ماماني
بازدید : 46 مرتبه

 

 شکلکهای جالب و متنوع آروین

حسني جوني من سلام

موهات بلند شده بود ومي خواستم كوتاه بشه ديروزقراربود باهم بريم آرايشگاه به ماماني گفته بودي "موخوام برم آراشگاه اصلاح كنم موهامو رنگ كنم خوشدل شم" وقتي ماماني صحبتهاي گهربارت  را بهم گفتن هم خيلي خنديدم وهم تعجب كردم نمي دونم تو فسقلي ازمورنگ كردن چي مي دوني وقتي من هنوز موهام را تا حالا رنگ نكردم وهيچ حرفي هم درموردش نزدم ضمنا برام خيلي جالب بود كه ميدوني چه چيزي مربوط به كجا هست وبه موقع ازش حرف ميزني

عصرباهم رفتيم آرايشگاه وتو خيلي خانوم اونجا نشستي البته با چشماي ريزبينت دقيق همه چيز رانگاه مي كردي حيف كه موبايلم همراهم نبود تا ازاون نگاه نافذت عكس بگيرم مرتب ازم درمورد ادما وكاري كه دارن انجام ميدن مي پرسيدي وقتي نوبتت شدروي صندليت نشستي وصبورانه تحمل كردي تا كارت تموم شد همه اونايي كه تو آرايشگاه بودن مجذوب رفتاربزرگوارانه ات شده بودن وتعريفت مي كردن وقربون صدقه ات مي رفتن حسني خانوم من مثل يه دسته گل شد واومديم خونه ورفتيم حموم وديگه حسابي تروتميزهم شد

شب با گيره هاي بندلباس داشتي بازي مي كردي ومن خسته هم تا موقعيت راديدم وقت را غنيمت شمردم تا لحظه اي كمرم به زمين برسه وخستگي دركنم ولي اي دل غافل كه حتي اگرمشغول بازي هم باشي همه چي را متوچه ميشي تا منو خوابيده ديدي پريدي بالاي سرم واين دفعه بجاي اينكه بگي پاشم گفتي "مامان بخواب موخوام خوشدلت كنم " من هم فكركردم مي خواي مثل هميشه با اون انگشتاي كوچولوت ارايشم كني ولي تورفتي يه روسري آوردي ودور گردنم انداختي وبا جديت تمام شروع كردي با گيره لباس تو ابروي من كشيدن دقيقا مثل ابرو برداشتن تازه دوريالي من افتاد كه تو آرايشگاه كه داشتي همه چيزرا ديد مي زدي درواقع درحال يادگيري بودي و جالب بود كه حتي كوچكترين حركات خانم آرايشگر ازچشماي تيزبين تو پنهان نمونده وهمه را به خوبي تقليد مي كردي بعدهم مثلا مي خواستي صورتم را بند بندازي كه ديگه مشتري كه بنده باشم صدام دراومد والفرار وتوبه دنبالم كه " بيا بخواب موخوام اِصلات كنم خوشدل شي" فكركنم اگه يه بارديگه آرايشگاه بري كوتاهي مو ورنگ كردن و.... را يادبگيري البته نه با گيره بند لباس

اين هم ازشغل آرايشگري كه ظاهرا برات خيلي جالب بودمثل خودم وهمه ادمها كه وقتي بچه هستيم هرروز يه كاري رادوست داريم ولي معمولا وقتي بزرگ ميشيم با روياهاي بچگيمون زمين تا اسمون فاصله داريم تا دفتر تقديرچه جورورق بخورد

شکلکهای جالب و متنوع آروین 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 20 فروردين 1391 | نویسنده : ماماني
بازدید : 34 مرتبه
  شکلکهای جالب و متنوع آروین

 فرشته نازمامان سلام

سال نو مبارك انشالله امسال به خوبي سپري بشه وروزهای شادی پیش روداشته باشیم

کارت تبریک و کارت پستال جدید نوروز 1391 شمسی  کارت تبریک برای نوروز  والپیپر و پس زمینه نوروزی  بکگراند و پوستر نوروز 91 شمسی    کارت پستال تبریک سال نو

آخراي پارسال به شدت مشغول خونه تكوني بودم وحسابي خسته شده بودم تا ظهر29 اسفندكه به سلامتي خونه مون مثل دسته گل شداخرين روزسال راطبق رسم  من درآوردي بنده قرارگذاشتيم ناهار بريم بيرون توهم به قدري كيف كرده بودي كه همش ميگفتي"بريم اِستوران قذا بوخوريم"

براي ناهاررفتيم بهترين رستوران شهرمون يعني تالاريزد والبته بعد ازيه انتظار نسبتا طولاني ميز خالي شدوتونستيم سه تايي سفارش غذا بديم با اينكه هميشه مي خواهي خودت قاشق دست بگيري وريخت وپاش كني ولي اون روز بدون ناراحت كردن من غذات را خوردي والبته بيشترحواست به بقيه بود كه ببيني هركسي چه كار ميكنه راستش من ديگه ازپس سوالهاي بيشمارت بر نمي آم ورسما مغزم هنگ ميكنه كنارميزمون يه ميز ديگه بود كه يه خانم وآقا با نوزادكوچولوشون اومده بودن وتوبدون حتي پلك زدن به حرف زدن وقربون صدقه پدر وفرزندي نگاه مي كردي اميدوارم فقط نگاه بوده باشه نه حسرت سعي كردم حواست را به چيزهاي ديگه پرت كنم ولي خيلي ديرازاون خانواده نگاهت را گرفتي قابل توجه بابامهدي كه بايد خيلي بيشتر ازاينها حواسش به تو باشه چون هم دختري وهم پراحساس وهم خيلي از مسائل را بيشترازسنت درك ميكني واين موضوع كمي شرايط را سخت ميكنه بگذريم......

اون شب خاله فائقه وعمومحمدآقا اومدن خونه ما وقتی مشغول اشپزی بودم با کمک خاله سفره هفت سین انداختین حالا هرجاعکسش را می بینی میگی" مامان سفره هفت سین" اونشب من بدترين ماكاروني عمرم را پخته بودم فكركنم رب گوجه كم ريخته بودم ولي خداييش محمداقا وخاله اينقدربامحبت وبا معرفت هستن كه براي اينكه من ناراحت نشم بيشترازهميشه شام خوردن وهمش ازغذا تعريف مي كردن دمشون گرمشکلکهای جالب و متحرک آروینسه شنبه صبح زودازذوق سال تحويل بيدارشدم وتلويزيون را روشن كردم برنامه هاي قشنگي داشت البته روحيه خودم هم خوب بود وهمه چيز به نظرم عالي مي اومد نزديك سال تحويل تو وبابامهدي هم بيدارشديدوسه تايي جلو تلويزيون نشستيم  دراخرين لحظات صداي ضربان قلبم راهمگام با صداي ثانيه ها به وضوح مي شنيدم و جالبترازهرچيزي قيافه تازه ازخواب بيدارشده تو بود كه هاج وواج به من وبابا نگاه ميكردي انگاراسترس ما به تو هم متنقل شده بود چون محكم بغلم گرفته بودي دست همديگه را گرفتيم ودعا كرديم

72960637533107546655 سری جدید کارت پستال تبریک نوروز 91

وتیک تیک تیک صدای ثانیه ها

و

صداي بوممممم وآغاز سل 1391 خورشيدي وآهنگ معروف تحويل سال كه خيلي دوستش دارم

کارت تبریک و کارت پستال جدید نوروز 1391 شمسی  کارت تبریک برای نوروز  والپیپر و پس زمینه نوروزی  بکگراند و پوستر نوروز 91 شمسی    کارت پستال تبریک سال نو

بعدازسال تحويل ودادن عيدي فرشته گلمون باهم رفتيم عيد ديدني خونه بزرگترهاواما اولين عكس سال 1391 دقايقي بعدازسال تحويل كه با مشقت فراوان وازميان تعداد زيادي عكس گرفته شده وتارشده بالاخره يكي گلچين شد

شکلکهای جالب و متحرک آروینچهارشنبه همه فاميل خونه بابائي بودن وماهم رفتيم كمكشون  بچه ها را که ديدي اينقدرذوق كردي كه ديگه هيچي يادت نبود وبا نوه هاي خاله جان حسابي گرم گرفتي

 

 

 تو كه حالا كم كم داري با واژه ها ي جديدي مثل ديد وبازديدوعيدديدني وعيدي گرفتن آشنا ميشي خيلي برات جذاب بود كه تمام روز اينور واونورباشيم چندشب هم با خاله فائقه وعمومحمدآقا بيرون رفتيم كه خيلي خوش گذشت ونمك ريزيهاي تو هم كه پايان نداره تعطيلي هفته اول خيلي خوب بود وزود تموم شد وما بايد شنبه پنجم فروردين كارمون توسال جديد را شروع مي كرديم

شکلکهای جالب و متحرک آروینشنبه صبح طبق معمول تورا بردم خونه بابايي واومدم سركاربا اينكه برنامه نوروزي شركت ما جالب بود ولي تعطيلات برام خيلي كوتاه بود دلم نمي اومدهواي به اين خوبي را ازدست بدم وتواداره بشينم تصميم گرفتم روزهاي باقيمانده تا پايان هفته را مرخصي بگيرم وهمراه با مسافرهايي كه به يزد اومدن جاهاي ديدني شهرمون را بهت نشون بدم ازقضا بابا مهدي هم مرخصي گرفته بودولي زيادتمايل به همراهي ما نداشت   شکلکهای جالب و متحرک آروین

صبح يكشنبه  من وتو بعدازخوردن صبحانه ازخونه بيرون زديم اتشكده زرتشتيان اولين جايي بود كه باهم رفتيم جايي كه عبادتگاه ويه مكان مقدس براي همشهريهاي زرتشتي ماهست اتش مقدس درون مجمر بزرگی از جنس برنزمي سوزد و بیش از ۱۵۰۰ سال است که روشن مانده‌است شلوغي جمعيت وشيطنت تو باعث شد نتونم هيچ عكس درست وحسابي ازت بگيرم وقتي ديدم ممكنه هم اوقات خوش تو ازبين بره وهم خودم ،از گرفتن عكس منصرف شدم بهت مي گفتم كجا رفتيم مي گفتي "آراشگاه " مي گفتم چطوري بود مي گفتي " تاريك بود آتيش داشت "ظهرهم خونه بابائي رفتيم وشب هم مهموني بالاخره دوتايي خوش گذروني اساسي كرديم ولي روزهاي بعد ديگه نتونستيم جاهاي ديدني بريم چون شبها مهموني بوديم وصبح خوابمون مي اومد تو هم صبحها حسابي مي خوابيدي و نمي خواستم بيدارت كنم

شکلکهای جالب و متحرک آروینسه شنبه هشتم فروردین برای من وتویه روز خاصه چون سه سال پیش همچین روزی فهمیدم یه سلول کوچولو مهمونم شده وعشق میکنم وقتی خاطرات اون روز را یادآوری می کنم وقتی دراوج ناراحتی های من بی صدا اومدی ومرهمم شدی

ازطرفی سه شنبه  عروسي پسرعموي من بود وتوهم كه عاشق رقص وعروسي وآهنگ ازصبح پشت سرهم مي گفتي "بريم عروشي " شب موقع آماده شدن رفتي به خاله با نازواداي حسني گونه خودت گفتي " خاله فائكه جون ، آراشُم كن خوشگل شم موخوام برم عاروشي برَخصَم " وخاله فائقه مثل عروسك درستت كرده بود

 

 

شکلکهای جالب و متحرک آروینچهارشنبه هم پايان بيست وهشت ماهگي تو بود وروز پاتختي كه تو مي گفتي "عاروشي"

شکلکهای جالب و متحرک آروینپنجشنبه وشنبه مهمون داشتيم واينم عكس دخملي ميزبان من كه منتظر مهمونا هست ای جانم چقدر خانوم شدی

    

 

شکلکهای جالب و متحرک آروینيكشنبه سيزدهم فروردين صبح زود ازخونه بيرون اومديم تا به ترافيك نخوريم بعدرفتيم دنبال خاله ومحمدآقا بين راه با بابايي ودايي همراه شديم وچهارتاخانواده به سمت يه ده خوش آب وهوابنام "مورعلي اباد" راه افتاديم دوطرف جاده پرازدرختاي بزرگ وتنومند گردوهست نسيم خنكي هم مي وزيد وروح ادم را نوازش مي داد واقعا طبيعت عجب معجزه اي مي كنه  وقتي رسيديم هنوز خيلي شلوغ نشده بود وتونستيم يه جاي خوب فرش بندازيم تو وصبا به محض ديدن همديگه شيطونيهاي مشتركتون شروع شدحدوديك ساعت بعد يه گروهي كنارجاده شروع به نوازندگي وخوانندگي كردن بابائي تو وصبا را بردن وقتي من وخاله وزن دايي رسيديم ديديم شما دوتاجوگير شدين وشديدامشغول رقصيدن هستين تازه چه رقصي !!!!!!! خيلي خنديديم وكيف كرديم ومردم هم كم كم جمع مي شدن ونگاه مي كردن ودست مي زدن وبچه ها مي رقصيدن جوشادي بود ولي متاسفانه بعضي ادماي حسودوترسونمي تونن ببينن مردم شادباشن شايدهم چيزهاي ديگه اي هست الله اعلم به هرحال اون بساط نوازندگي خيلي زود تعطيل شد وهمه پراكنده شدن ودوتا فرشته هاي ما دمغ ودلخور      

اگرچه چنددقيقه بيشترطول نكشيد تا ازاون حال دربياييدوقت ناهاروسفره انداختن بود ولي تو وصبامشغول گل بازي شديدصبا مي گفت "دارم خاكا را تميز موكنم " وتوهم با يه چوب نازك  گل به پشت دستت وصورتت مي زدي ومي گفتي "دارم آراش موكنم" وجيغهاي بنفش مادرانه من وزن دايي       

ما بزرگترها هم تاجايي كه شما كوچولوها اجازه مي دادين بازي كرديم وروز خيلي خوبي بود عصروسايلمون را جمع كرديم وحركت به سمت يزدبا اينكه خوشحال بودم فردا ميام اداره ولي هميشه غروب سيزدهم فروردين دلگيره

شب ازخستگي زود خوابيديم واين بود انشاي ما

نوروز امسال چقدر خوب بود وخوش گذشت خداجونم شكرت

 

00310375576656834029 کارت پستال تبریک نوروز 1391



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 9 صفحه بعد
درباره وبلاگ

دريكي ازبهترين روزهاي سال يعني دوشنبه 88/9/9 ساعت 10:30 صبح خداوندفرشته ای را درآغوشمان نهاد هديه اي الهي كه باخودش نوراميدوشادي به همراه داشت اسمش را حسني گذاشتيم چون بهترين و نيكوترين موجود عالمه وحالا حسنی جونی من برايت مي نويسم تابعدها بخواني وبداني كه چقدرلحظه لحظه زندگيت برايم مهم بوده ودوستت داشته ودارم

آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 2 نفر
بازديدهاي امروز : 115 نفر
بازديدهاي ديروز : 83 نفر
بازدید هفته قبل : 198 نفر
كل بازديدها : 26768 نفر
امکانات جانبی
Aleo Flash Intro Banner Maker


فال حافظ


KoodakMedia.com