دل نوشته هاي مامان حسني

خاطرات حسني جوني

تو آمدی و خدا خواست دخترم باشی

و بهترین غزل توی دفترم باشی


 

تو آمدی که بخندی ، خدا به من خندید

و استخاره زدم ، گفت کوثرم باشی


 

خدا کند که ببینم عروس گلهایی

خدا کند که تو باغ صنوبرم باشی


 

خدا کند که پر از عشق مادرت باشی
خدا کند که پر از مهر مادرم باشی


 

همیشه کاش که یک سمت ، مادرت باشد

تو هم بخندی و در سمت دیگرم باشی


 

تو آمدی که اگر روزگارمان بد بود

تو دست کوچک باران باورم باشی


 

بیا که روی لبت باغ یاس می رقصد
بیا گلم که خدا خواست دخترم باشی


 

تو آمدی و خدا خواست از همان اول

تمام دلخوشی روز آخرم باشی
 

"مهدی صفی یاری"
 


[موضوع : ]
[ سه شنبه 23 دی 1393 ] [ 14:54 ] [ ماماني ] [ ]
سه دانش آموزدرخانه

                                            friendshipmousebygrannyhello.jpg

نازنینم سلام 

ازاوایل سال 93 تورا کلاس زبان موسسه زبان گسترگذاشتم تا کمی بامحیط مدرسه وکلاس اشنا بشی وتو خیلی خوب بودی وتا حالا هرترم بانمره 100 قبول شدی درحال حاضر ترم چهارمی یعنی pocket 1 را تموم کردی ودرشروع دوره pocket 2  هستی وهمزمان با مدرسه دوروز درهفته هم کلاس زبان میری خوشحالم که داری پیشرفت میکنی خودت هم وقتی یه کلمه ای را میان فیلمهای خارجی می فهمی باصدای بلند میگی 

واما من وبابامهدی امسال توکنکور ارشد رشته های خودمون شرکت کردیم وقبول شدیم راستش من اول شک داشتم که برم یا نرم اخه برنامه های دیگه ای برای زندگیمون داشتم وحالا همه اش نقش برآب شده بود 

حالا هرسه نفرمون سخت مشغول هستیم گاهی تو ی هال هرسه کتابهامون را پهن می کنیم و درس می خونیم  بایددراولین فرصت ازاین صحنه جالب عکس بگیرم 

ازخدامی خوام هرسه نفرمون تواین راه موفق باشیم توکل برخدا والتماس دعا 

                                   

 

      

                                   



[موضوع : ]
[ پنجشنبه 8 آبان 1393 ] [ 18:48 ] [ ماماني ] [ ]
ماجرای پیش دبستانی

                                         نایت اسکین  

گلک مامان سلام 

امسال سال پیش دبستانی اول توبود با باباتصمیم گرفتیم تورانزدیک خونه بابائی بذاریم تا مامان جون برای اوردن تو زیادتوزحمت نیفتن البته سرویس برات نگرفتیم که به دلایلی موقتا تو هزینه صرفه جویی کنیم با پرس وجو از اطرافیان متوجه شدم مهدکودک خاطره توبلوارجمهوری که پیش دبستانی هم داره جای خوبیه البته دیگران می گفتن تعریفش را شنیدن اول شهریوربرای اولین باربه اونجا رفتم تاهم اونجا را ببینم وهم ثبت نامت کنم برام جای تعجب داشت که چرا ثبت نام این مرکز نسبت به جاهای دیگه اینقدردیرتره اول شهریور حتی لباس فرم بچه ها هم مشخص بود درحالی که پیش دبستانی خاطره تازه داشت ثبت نام می کرد به هرحال توجه چندانی به این امرنکردم وثبت نامت کردم شهریه ثبت نام واقعا بالا بودولی امیدداشتیم که باصرف هزینه بیشترفعالیت بهتری هم انجام شود

اول مهررسید وتوبا ذوق وشوق فراوان اماده رفتن بودی البته بدون لباس فرم .من ومامانی باهم تورابردیم راستش به دلیل هم مکان بودن مهدکودک وپیش دبستانی بچه های مهد همه گریه می کردن وجیغ وهمهمه زیاد والبته بی نظمی موجود هرسه مون راشوکه کرده بود چیزی که می دیدم خلاف تعریف وتمجیدها یی که شنیده بودم بود متاسفانه با بیرحمی بچه های کوچک ازبغل مادرانشون گرفته می شدن صحنه جالبی برای هیچ کس نبود یه جورایی ازهمون بدو ورود توذوقم خورد اما نمی خواستم به روی خودم بیارم وخودم را دلداری می دادم که روزاوله کم کم خوب می شه تورا به خدا سپردم ورفتم سرکارومامانی هم رفتن خونه شون

برای روز اول ساعت یازده خودم اومدم دنبالت مدیرصدات کرد وتو اومدی بدون کفش ووسایلت باهم رفتیم توکلاستون بچه ها طبقه پایین مشغول خوردن بودن وکسی توکلاستون نبود پرسیدم کفشت کجاست وتوهم گفتی توکمددرب کمد را که بازکردم دیدم همه کفشا را قاطی پاطی ریختن طبقه زیرین کمد لنگه های کفشات را پیداکردم درحالی که بازهم متعجب بودم که چرا یه جا کفشی برای کلاستون تعبیه نشده و وقتی این موضوع را مطرح کردم گفتن که چون تازه جابجا شدیم به زودی همه چی درست میشه کیفت را هم برداشتم درراه برگشت یادم اومد ظرف غذات را برنداشتیم باهم برگشتیم به کلاستون بچه ها به کلاس برگشته بودن درزدم ومعلمتون خانم منصوری دررا بازکرد موضوع را گفتم ومعلم ناگهان با صدای بلند درهمون روز اول مهرجلو من تورا دعوا کردکه "چراظرف غذات را جاگذاشتی مگه من نگفتم ظرفاتون رابردارید" تو ترسیدی وپشت سرم قایم شدی واروم گفتی "بچه ها داشتن باظرفم بازی می کردن من یادم رفت بیارم " ازرفتارمعلمت ناراحت شدم بعد بامدیرصحبت کردم البته به طورغیرمستقیم بهش گفتم که هوایت راداشته باشن چون خیلی مظلوم ونجیبی . وقتی اومدم تو ماشین ازخودت پرسیدم که معلمتون چه جوریه وتوکه معمولا دراین جورموارد حرف نمی زنی گفتی که " خیلی بداخلاقه همش دادمی زنه " صبرکردن را جایزندونستم دوباره به مهدبرگشتم وبه مدیرگفتم که کلاست راعوض کنن ودلیل راهم رفتارزشت معلم واتفاق افتاده بیان کردم مدیرپذیرفت وقرارشدکلاست را عوض کند

فردا کلاست عوض شد معلم جدید  ارومتربه نظر می رسیدالبته بدجورشک به دلم افتاده بود که ایا پیش دبستانی خاطره جای خوبیه یانه رفتارمسئولین ظاهری ومصنوعی بود واصلا به دلم نمی چسبید همش می خواستن به والدین درمورد خوبی اونجا اطمینان بدن 

چندروز گذشت وتوبازهم صبح ها به سختی به اونجامی رفتی

یه روزکه اتفاقی خودم اومدم دنبالت گفتی چنددقیقه منتظربمونم تاکمی بازی کنی ومن توپله هامنتظرنشستم درحالی که یکی ازکلاسها داشتن به صف می شدن که ازپله های طبقه پایین به بالا بیان ومن فقط صداشون رامی شنیدم معلم به یکی ازبچه ها که توصف نمی ایستادگفت اگه توصف نباشی می ذارمت توزیرزمین درت را می بندم خیلی جاخوردم یا خدا چی می شنیدم اون معلم متوجه من نشده بود ومن روز به روز تردیدم اضافه ترمی شدم به هرحال تواومدی وباهم برگشتیم خونه بابائی موضوع را به مامان گفتم مامان هم که موردای ناجوری اونجا دیده بودن گفتن بهتره بیاریش بیرون معلوم نیست توساعتهایی که مانیستیم بابچه ها چه جوررفتارمی کنن 

یک دفعه به یادمهدقبلی یعنی باغ کودکان افتادم تواونجا را خیلی دوست داشتی وچون زیرنظراموزش وپرورش بود ونمی تونست دریک مکان هم مهدکودک باشه هم پیش دبستانی بنابراین مهدش را تعطیل کرد وچون ازخونه بابائی دوربود متاسفانه مابرای پیش دبستانی اونجا ثبت نامت نکردیم من ومامانی وتو به باغ کودکان رفتیم مامانی می گفتن "اگه حسنی رااونجا ثبت نام کنن من برای مسیردورش مشکلی ندارم همین که خیالم ازبابت حسنی راحت باشه که اذیت نمیشه برام کافیه " بسم الله کنان به مهدرفتیم همین که وارداونجاشدیم توباخوشحالی گفتی "مامان ، خاله های اینجا خیلی مهربونن " زمان تعطیلی مدرسه بود بچه ها منظم صدازده می شدن وبه سمت سرویسهاشون می رفتن بچه ها یی هم که باوالدین می رفتن ازدردیگرمدرسه باپدریامدرشون خارج می شدن یکی ازمسئولین هم مراقب بود هیچ بچه ای تنها ازمدرسه بیرون نره ازنظم وارامش حاکم براونجا خیلی خوشم اومد وازخداخواستم کمکمون کنه بامدیرمدرسه خانم ضیایی صحبت کردیم وگفتیم که می خواهی بیایی اینجا مدیرازتبلیغات فراوان مهدخاطره تعجب کرد وگفت ظرفیت کلاسها رابررسی می کنه وما منتظرنشستیم 

تااینکه یکی ازمسئولین پیش ما اومد وگفت هرسه کلاس بیست وشش نفره وتکمیل هستن فقط یه کلاس بیست وپنج نفره هست ویک نفرجاداره حسابی خوشحال شدیم معلمتون را هم دیدیم یه خانوم خوشرو مهربون وخوش برخوردبودهمون روز تا حدودی کارهای ثبت نامت را کردم البته بابامهدی درمقابل تصمیم من خیلی غرزد ومن فقط خوشحال تو را می خواستم 

چندورز بعدبامامان برای خرید لباس فرمتون رفتیم که سایزتورا نداشتن مامانی پیشنهاددادن یه سایزبزرگتربگیریم وکارهای خیاطی را مامان انجام بدن وتی لباست اماده شد تواون لباس خیلی ماه شدی دلم برات ضعف می رفت وشنبه بعددرحالی که یک هفته ازشروع مهرگذشته بود به مدرسه جدیدرفتی ومن خوشحالم که تواونجا را خیلی دوست داری وبارضایت هرصبح ازخواب پا میشی ومیری

 

واما حکایت ما بامهدکودک خاطره به سختی مجابشون کردیم که ازفرستادن فرزندمون به اونجا منصرف شدیم زمانیکه برای پس گرفتن وجه نقد وچکها رفتیم حسابدارمهدگفت که تنهاچکهای ما گم شده

برای وجه نقدپرداختی هم بعدازکسرجریمه مدتها امروز وفردا کردن تا بالاخره یه چک دادن وقتی بابا چک را به بانک برد مسئول بانک گفت مهروامضای چک غلطه یعنی نهایت بی شعوری و....  یه عده بالاخره فقط تونستیم وجه نقد راپس بگیریم اما هنوز دنبال مسدود کردن شماره چکها هستیم

تجربه خودمون را نوشتم تا درس عبرتی بشه که دیگه تحت تاثیرتبلیغات وشنیده ها قرارنگیریم بازم خداراشکر که به موقع تورا ازاون جهنم بیرون اوردیم و درباغ کودکان که حالا بنام پیش دبستانی شقایق هست ثبت نام کردیم

بازم خداراشکرکه یک نفرجای خالی مونده بود اونم انگارخدا برای تو نگهش داشته بود

امیدوارم درراه تحصیل علم همواره موفق باشی 

         



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 7 آبان 1393 ] [ 21:15 ] [ ماماني ] [ ]
مــــــــــــــــــــــــادر



[موضوع : ]
[ يکشنبه 31 فروردين 1393 ] [ 9:44 ] [ ماماني ] [ ]
عكسهاي آتليه

نایت اسکین

 

 

 

 


آی گل سرخ و سفیدم کی می آیی

 

بنفشه برگ بیدم کی می آیی

تو گفتی گل درآید من می آیم

وای گل عالم تموم شد کی می آیی

جان مریم چشماتو وا کن ، منو صدا کن

شد هوا سپید ، در اومد خورشید

وقت اون رسید که بریم به صحرا

آی نازنین مریم

جان مریم چشماتو وا کن ، منو صدا کن

بشیم روونه ، بریم از خونه ، شونه به شونه ، به یاد اون روزها

آی نازنین مریم

باز دوباره صبح شد ، من هنوز بیدارم

کاش می خوابیدم ، تو رو خواب می دیدم

خوشه غم توی دلم زده جوونه دونه به دونه

دل نمی دونه چه کنه با این غم

آی نازنین مریم

بیا رسید وقت درو ، مال منی از پیشم نرو


بیا سر کارمون بریم ، درو کنیم گندما رو

بیا بیا نازنین مریم ، نازنین مریم

آی مریم مریم ، ای نازنین مریم

نایت اسکین



[موضوع : ]
[ شنبه 30 فروردين 1393 ] [ 10:47 ] [ ماماني ] [ ]
مي رسداينك بهار

fishing015Fhello5FKatzenzauber.jpg

.
.
.
.
.
.
.
.

 

 

 

 

 

 

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک

شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگ‌های سبز بید

عطر نرگس، رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می‌رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه‌ها و دشت‌ها

خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها

خوش به حال غنچه‌های نیمه‌باز

خوش به حال دختر میخک که می‌خندد به ناز

خوش به حال جام لبریز از شراب

خوش به حال آفتاب

ای دل من گرچه در این روزگار

جامه رنگین نمی‌‌پوشی به کام

باده رنگین نمی‌بینی به جام

نقل و سبزه در میان سفره نیست

جامت از آن می که می‌‌باید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ

                                                                     (فريدون مشيري)



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 20 فروردين 1393 ] [ 11:29 ] [ ماماني ] [ ]
گل پامچال...

 

گل پامچال، گل پامچال ، بیرون بیا
فصل بهاره ، عزیز موقع کاره

شکوفاهان، غنچه وا کنید، غنچه وا کنید
بلبل سر داره ، بلبل سر داره
بیا دل بیقراره ، بیا فصل بهاره

گل پامچال، گل پامچال ، بیرون بیا
فصل بهاره ، عزیز موقع کاره

شکوفاهان، غنچه وا کنید، غنچه وا کنید
بلبل سر داره ، بلبل سر داره
بیا دل بیقراره ، بیا فصل بهاره

بیا بشیم کاول اوسانیم، دانه بشانیم
هر تومی جانه، عزیز موقع کاره؛ بیا فصل بهاره

مهتاب شبان، مهتاب شبان
آیم و آیم ، آیم و دیگ دی سر، عزیز می جان و دلبر

مهتاب شبان، مهتاب شبان
آیم و آیم ، آیم و دیگ دی سر، عزیز می جان و دلبر

ب بیا بشیم کاول اوسانیم، دانه بشانیم
هر تومی جانه، عزیز موقع کاره، بیا فصل بهاره

گل پامچال، گل پامچال ، بیرون بیا
فصل بهاره ، عزیز موقع کاره

شکوفاهان، غنچه وا کنید، غنچه وا کنید
بلبل سر داره ، بلبل سر داره
بیا دل بیقراره ، بیا فصل بهاره

بیا بشیم کاول اوسانیم، دانه بشانیم
هر تومی جانه، عزیز موقع کاره، بیا فصل بهاره




[موضوع : ]
[ دوشنبه 18 فروردين 1393 ] [ 15:30 ] [ ماماني ] [ ]
حسني دربيمارستان

helloautumnsnowmen3.gif

جگرگوشه من سلام

هفته گذشته با دردگلوي تو شروع شد عصرباهم رفتيم اورژانس كودكان ودكتربرات انتي بيوتيك تجويزكزد باتوجه به تجربه اي كه اين سالها پيداكردم وچيزديگه اي نمونده تا دكتربشم به بابات گفتم اين مقدار آنتي بيوتيك براي حسني كمه به هرحال دوروز گذشت وتوحالت بدترشد سه شنبه سيزدهم اسفند خودم بردمت دكتر ميراب واو وقتي گلوت را ديد به منم نشون دادكه كل گلوت سفيدشده بود دكترگفت براي اينكه كمتراذيت بشي وزودتربهبود پيداكني بايد بستري بشي  با بابامهدي تماس گرفتم ونهايتا تورا بيمارستان مجيبيان بستري كرديم

نحوه رفتارپرستاراي بخش كودكان عالي بود همه شون عاشق بچه ها بودن وفوق العاده مهربون تورا بردن اتاق معاينه تا بهت سرم وصل كنن راستش خودم خيلي نگران عكس العملت بودم ولي هيچ صداي گريه اي نيومد قربونت شم كه اينقدر مظلوم وار نگاه مي كردي به هرحال  سرم را وصل كردن وتوهم خواب رفتي

همون شب ماماني وخاله كه خيلي نگرانت بودن اومدن بيمارستان كه ببيننت  باتوجه به اينكه هميشه كنارمن مي خوابيدي خيلي سختت بود كه روي تخت جدابخوابي اخرش هم اومدي كنارم خواب رفتي چهارشنبه هم بستري بودي بابچه ها دوست شده بودي وباهاشون بازي مي كردي

 

همه فاميل مرتب زنگ مي زدن احوالت مي پرسيدن خداهمه شون را صحيح وسالم نگه داره بعدازظهر وقت ملاقاتي هم بادست پراومده بودن

هدیه حاج خانم(یه کوله پشتی خوشگل با مدادرنگی)

 

هدیه بابائی ومامانی

 

هدیه دائی وحیدوفهیمه خانم

 

هدیه خاله فائقه وعمومحمدآقا

 

پنج شنبه دكتروقتي براي معاينه ات اومد گفت خيلي بهترشدي ومي توني بري خونه دوتايي خوشحال شديم وبابامهدي هم كارهاي را ترخيص را انجام داد وما اومديم خونه

دخترم الهی هیچ کودکی مریض نشه وتو درپناه حق همیشه سالم وشادباشی



[موضوع : ]
[ سه شنبه 20 اسفند 1392 ] [ 13:48 ] [ ماماني ] [ ]
تولدايرمان

 hallo.bmp

نازنینم سلام

بیست ویکم بهمن ماه تولدیکسالگی ایرمان خاله بود ازقبل چندباررفتم خونه خاله واونجا را تزئین کردیم که خیلی خوشگل شده بود ایرمان کوچولو که ازبس ذوق داشت همش می خواست ریسه ها را بگیره وکاراش خیلی جالب بودشب قبل که داشتم هدیه تولد ایرمان را کادو می کردم تو هم می خواستی به ایرمان کادوبدی منم بهت گفتم براش نقاشی بکش تو یه عروس دوماد را کشیدی و روی کادومون چسبوندیم

بالاخره روز تولد هم رسید وباهم رفتیم تولد خیلی خوش گذشت وخاله نقاشی تو را برای یادگاری به کمد ایرمان چسبوند

 

 

 

 

تا چندروز بعدش نقاشیهای تولد می کشیدی

اینجا هم تولد ایرمانه با کیکش که روش عکس یه نی نی بود وتزئینات وریسه وایرمان کوچولو با لباس قرمزش وخودت وصبا جون

 

 
 



[موضوع : ]
[ جمعه 2 اسفند 1392 ] [ 8:59 ] [ ماماني ] [ ]
نقاشي هاي دخملي
تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

شنل قرمزي

شنل قرمزي

باب اسفنجي

باب اسفنجي

حلزون كارتون باب اسفنجي

نقاشي خودت كه لباس قرمزباكلاهش راپوشيدي ومشغول برف بازي هستي

پارك جلوخونه بابائي راكشيدي وسرسره هاي پارك را دقيقا مثل خودپارك رنگ كردي

جشن تولد با كيك قلبي وشمع هاش

عروس ودوماد

 

 

 

دوتا خانوم توبرف

 

 

 

 

 

 

 

 

خرسي با گلها وبستني قيفي توي دستش

 

 

جشن تولدزرافه كوچولو

 

 

لاك پشت 

فك دريايي مشغول شنا

 

 

 

 

 



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 30 بهمن 1392 ] [ 8:44 ] [ ماماني ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 16 صفحه بعد