حسنی حسنی ، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 20 روز سن داره

دل نوشته هاي مامان حسني

قدم به قدم تا اسقلال

1390/9/1 21:18
نویسنده : ماماني
577 بازدید
اشتراک گذاری

نایت اسکین

دخترشیرینم سلام

کم کم داریم به روزتولددوسالگیت نزدیک میشیم ونگرانیهای من روزبه روز بیشتر میشه مسئله ای که مدتهاست ذهنم را مشغول کرده اینه که چگونه شیردادن بهت را قطع کنم

نایت اسکین

با این که من کارمندم وبخش عمده روزرا خونه مامانی هستی وشیرنمی خوری ولی همین که دررا بازمیکنم چنان با ذوق وجیغ وبلبل زبونی فراوان ازم استقبال می کنیکه قندتودلم آب میشه واون لحظه بهترین لحظه روزم هست بانگاهی ملتمسانه منتظر میشی تا من لباسم را بیرون بیارم وبهت شیر بدم توفاصله زمانی که شیر می خوری ومن با عشق مادرانه ام به چشمهات نگاه میکنم سکوت وارامشی بینمون برقراره که باعث میشه خستگی روزم ازتنم بیرون برهتوهم بعدازشیرخوردن پامیشی وشروع میکنی به شیرین زبونی وشرح ما وقع اون روز

اوایل تولدت که شب تا صبح بیداربودی نایت اسکین من تورا توی بغلم میگرفتم وبرای این که خوابم نگیره نایت اسکین می نشستم جلو تلویزیون وتوهم تاصبح توی بغل من شیر می خوردی وخواب می رفتی 

کم کم که سه ماهه شدی تورا توی تخت پارک خودت که کنارتختمون گذاشته بودیم می خوابوندم ولی توبه دفعات تا صبح با صدای جیغ ازخواب می پریدی وگریه میکردی نایت اسکینومن هم بلا فاصله بلندمی شدم وبهت شیر می دادم تا دوباره آروم بشی وبه خواب بری حدودیک ماهی گذشت

یه روز که خونه باباعباس بودیم توی گهواره شون خواب راحتی کردی همون شب من وبابا به امید اینکه توشب خوب بخوابی رفتیم گهواره خریدیم وشب تورا توی گهواره خوابوندیم یه مدت به همین منوال گذشت ومن با سختی زیادی خوابت می کردم ولی کابوسهات تموم نشد و مونده بودم چه کارکنم  نایت اسکیندیگه به بی خوابی عادت کرده بودم

تا اینکه حاج خانم  پیشنهاد دادن که شب پهلوی خودم بخوابونمت وبهت شیر بدم تا خواب بری تا با حس کردن حضورم احساس امنیت کنی وکابوس نبینی این پیشنهاد را هم امتحان کردیم واون شب بابامهدی روی زمین خوابید ومن و تو روی تخت کنارهم خوابیدیم وتوازهمون شب اول راحت خواب رفتی ودیگه باکابوس وجیغ بیدارنشدی وبا وجود تخت وتخت پارک وگهواره ازاون موقع هرشب توکنارم می خوابیدی با اینکه تا صبح چندباربیدارمیشی وشیر می خوری ولی خواب بدنمی بینی و حالا هم که بزرگ شدی وشام می خوری وسیرهستی برای خواب رفتن حتما باید شیر بخوری حتی اگه توی ماشین خواب بری همین که می خوابونمت بیدارمیشی وشیر می خواهی وقتی توسکوت وآرامش شب بهت شیر میدم انگاربهترین زمانهای عمرم هست هم باهات حرف میزنم هم باهات دردل میکنم وهم برای دوستانمون دعا میکنم تا اینکه کم کم به خواب میرم البته بعضی مواقع هم به قدری خسته ام که توهنوز بیداری من خواب رفته ام

به این ترتیب بخش عمده مشکلم زمانیه که ازسرکاربرمی گردم وشب تاصبح که شدیدا به شیر وابسته ای ومن هم دلم نمی خواد التماست را ببینم با مشورت بزرگترها به این نتیجه رسیدیم که برای ازشیر گرفتنت چندروزی مرخصی بگیرم تابدونی اگه بهت شیر نمی دم محبتم نه تنها کم نشده بلکه بیشترهم شده ودرواقع جای شیر را بامحبت پرکنمازطرفی سعی کنم کم کم جدا بخوابی وبه محل خوابت عادت کنی چون تا زمانی که کنارم می خوابی نمیشه شیرت را قطع کرد

روزچهارشنبه دوازدهم ذی الحجه که درواقع روزتولدت به قمری بود بابایی وبابامهدی تختت را ازکمد وبوفه اش جداکردن وکنارتخت خودمون گذاشتن من هم لحاف وتشک وبالش پیشی  نایت اسکینکه خیلی دوستش داری توش انداختم وبا تبلیغات من ومامانی ازتختت خوشت اومد ومیگفتی "تخت منه "

شب روی تخت خودت خوابوندمت وبهت شیردادم وخواب رفتی من هم به این امیدکه دیگه بعدازدوسال میتونم یه شب راحت بخوابم رفتم خوابیدم ولی ای دل غافل که هرچی این پهلو به اون پهلوشدم خوابم نمی برد با اینکه معمولا خیلی زود خواب میرم واون شب هم خیلی خسته بودم ولی هرکاری کردم نتونستم بخوابم تا نیمه های شب بیداربودم نمی خواستم باورکنم که نبودن تو باعث شده اینچنین پریشون بشم واقعیت همین بودمن هم برای خوابیدن بهت عادت کردم وبا نبودن تو یه چیزی کم داشتم ونمی تونستم خواب برم توهم ازنیمه های شب بیتابی کردنت شروع شد چون دیگه تختت به اندازه تخت دونفره بزرگ نبود تا بتونی توش غلت بزنی وهمش پاهات به دیواره تخت می خورد وبیدارمی شدی وگریه می کردی نایت اسکینمن هم دوباره تورا پیش خودم خوابوندم ودوتایی تا صبح خواب رفتیم اون شب تصمیم گرفتم روزها توی تخت خودت بخوابونمت تا کم کم به محدوده کوچیکت عادت کنی بعد شبها هم همونجا بخوابی

این هم اولین خواب فرشته من توی تخت خودش با جناب پیشینایت اسکین

فعلا تصمیم گرفتم یه مدت کوتاهی بعد ازدوسالگیت هم بهت شیر بدم تا شرایط فراهم بشه حداقل ازاسترسم کم بشه نمی دونی وقتی بهت شیر میدم همش باخودم فکرمیکنم که حالا داری با آرامش شیر می خوری وخبر نداری که تا چندوقت دیگه این هم قطع میشه خدا می دونه طاقت ندارم ناراحتیت را ببینم الهی یه جوری خودت دیگه نخوری یه جوری بشه که اصلا زجر نکشی خداجونم خودت کمکمون کن

نایت اسکین
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

سیاه چاله
2 آذر 90 12:11
سلام
خوبین؟
ایشالا خدا خودش کمکتون میکنه که از شیر بگیرینش.قطعا بهترین زمان برای از شیر گرفتنش همون2سالگیه.این کار که بلاخره باید انجام شه اگه دیر بشه بیشتر عادت میکنه.
تولدت مبارک حسنی جان


سلام ممنون حکیمه جان درست میگی ولی الان نمی تونم مرخصی بگیرم وخیلی ضربه میخوره اینه که فعلا برنامه را عقب انداختم توکل برخدا دعامون کن بابت تبریک تولد هم خیلی ممنون عزیزم
شبنم
2 آذر 90 14:36
سلام
خیلی آسون تر اونچه که فکر میکنی هستش
حداقل برای من این جوری بود!
یه کم صبر و حوصله میخواد و البته توجه به بچه که از نظر روحی هم ضربه نخوره
من پسرم 22 ماه شیر خورد البته قدیمیا میگن دختر باید 2 سال و 2 ماه شیر بخوره!!!

سلام شبنم خانم گل
خدااززبونت بشنوه راستش مامانم هم نظرشمارادارن ولی من خیلی استرس دارم
اینوشنیدم ولی فعلا باتوجه به شرایط تصمیم دارم بهش شیربدم
مامان آرین
3 آذر 90 12:10
بچه ها بیاین ساندویچ


به ساندویچ اومدم
مامان ماهان
3 آذر 90 23:47
عزیزم یه کوچولو سخته ولی صبر و حوصله زیاد میخواد الهی موفق باشی گلم
ماهانم 26 ماه شیر خورد و دلم نمیومد ازش بگیرم ولی چاره ای نیست ........


خیلی ممنون من هم می خوام یکی دوماهی بیشتربهش بدم ازاینکه التماس کنه ونتونم بهش بدم ودلم را کباب کنه میترسم محتاج دعاتون هستم